زين العابدين شيروانى
534
بستان السياحه ( فارسي )
اخبار محجوب و مستتار نخواهد بود كه علماى متقدّمين و فضلاى متاخّرين در تبيين اخبار سيّد المرسلين مجلّدات صحّت قرين مرقوم نمودهاند و اين مختصر محقر كجا كنجايش تمام حالات فرخنده آيات آن خلاصهء موجودات را دارد و چكونه قلم مكسور اللّسان قدم بر صفحهء بيان كمالات آن سيّد كائنات كذارد نظم معانى هركز اندر حرف نايد * كه بحر بيكران در ظرف نايد و نيز چه نكار و احوال كسى را كه مدّاح او خالق ارض و سماست و بر وصف كمالش جملهء ممكنات كويا و عقول و نفوس و جواهر و اعراض مطيع و مامورش و لوح و قلم و عرش و كرسى رشحهء از نورس ملائكه مقرّبين و خيل كرّوبين خدّام باركاهش و كروه روحانيان و جملهء افلاكيان چاكر دركاهش نظم اين ثنا كفتن ز من ترك ثناست * كه دليل هستى و هستى خطاست و ليكن بموجب ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه ذرّهء از شمس تابان و قطرهء از نجر عمّان جهة زيب و زينت اين اوراق پريشان مرقوم مىنمايد مخفى نماند كه در اين كتاب در هر فصل و باب از كلام معجز نظام آن جناب ذكر نموده و خواهد نمود و اكر راست خواهى آنچه از جنس محامد و محاسن در اين دفتر مذكور شده همكى راجع است بدان مركز دايرهء امكان و اولياء معرفت توامان آن سر حلقهء خوبان و آنچه از انواع قبايح و ذمايم مسطور شده جمله راجع است بمنافقين و منكرين آن مسندنشين كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين مثنوى خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران * كفته آيد در حديث ديكران اكنون بدانكه نسب شريف آن ملجاء قوى و ضعيف بر اين منوالست هو ابن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان عامّهء اهل سير تا اينجا اتّفاق دارند و از عدنان الى آدم ( ع ) اختلافست منقولست كه در وقتىكه نسب خويش را آن حضرت ذكر نمودى چون بعدنان رسيدى عنان بيان را بازكشيدى و بروايتى فرمودى كذب النّسّابون امّا مولانا مجلسى در كتب خود بر اين موجب ذكر نموده است عدنان بن اد بن ادد بن الهميسع بن سلامان بن النبت بن حمل بن قيدار بن اسماعيل ( ع ) بن ابراهيم ( ع ) بن الخليل تارخ بن ناخور بن اشروع بن ارغو بن فالغ بن غابر بن شالخ بن ارفحشد بن سام بن نوح بن ملك بن متوشلح بن اخنوخ بن يازد بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم ( ع ) على نبيّنا و عليهم السّلام و در نسب آن حضرت اقوال ديكر نيز وارد است و در كتب اماميّه مسطور است على اىّ تقدير آن نور كرامى از آدم بتوسّط حوّا در شيث ( ع ) بوجود آمده همچنين از اصلاب طاهره و ارحام مطهّره منتقل شد تا بعدنان رسيد عدنان دو پسر داشت عدد معد امّا آن نور امجد به معد انتقال نمود و كنيت او ابو قضاعه بود معد را هشت فرزند بود از آن جمله حامل نور سيّد ابرار نزار كشت و كنيت نزار ابو ربيعه است بنى خيفه و بنى شيبان و بنى خثعم از نسل ربيعة بن نزار است و نزار پنج پسر داشت از آن جمله مضر حامل نور رسالت كرديد و بنى قيس و بنى غيلان از نسل مضرّند و مضرّ را يك پسر بوده الياس نام داشت و الياس را فرزندان بود كه بنى خزاعه و بنى رحاح از نسل الياسند از الياس به ولدش مدركه كه مسمّى بعامر يا عمر بود انتقال نمود مدركه را ازآنجهت مدركه مىكفتند كه وقتى از عقب خركوشى دويده او را بكرفت بنى هذيل از مدركهاند خير البريّه از مدركه به خزيمه منتقل شد و خزيمه را فرزندان بود بنى اسد از نسل خزيمهاند و نور رسالت از خزيمه به ولدش كنانه انتقال يافت و كنانه مكنّى بابو النّضر بود بنى قعقاع و بنى ليس از ذرّيات كنانهاند و نور مصطفى ازو به ولدش نضر رسيد و قريش عبارت از اوست و قريش در لغت اسم دابّهايست از دواب دريا و چون آن دوابّه بزركترين دوابّ درياست و نضر بزركترين قبايل عرب بود لهذا ملقّب به اين لقب شد و بعضى كويند كه قريش ماخوذ است از قرش كه بمعنى كسب است و چون نضر فرزندان و متعلّقان خود را جهة اكتساب به تجارت مىفرستاد لاجرم به قريش مشهور كشت و بعد ازو اولادش را قريش كفتند الحاصل نور احمدى از نضر به مالك و از مالك به ولدش فهر و بنى فهر بوى منسوبند و نسب ابو عبيده بن الجراح بتوسّط فهر به آن حضرت ملحق مىشود و نور نبوى ( ص ) از فهر بغالب و از او به ولدش لوى و از او به پسرش كعب رسيد بنى عدى و بنى جمح از نسل كعبند و كعب را فرزندان بود امّا حامل نور محمّدى ( ص ) مرّه شد و نسب بنى تميم و بنى مخزوم به مرّه مىرسد و نور